خلاصهي آنچه گذشت: انسان تنها موجودي است كه دو راه پيشرو دارد: يكي به سوي خوبيها و ديگري به سوي بديها، و روح انسان به هر دو سو گرايش دارد. گرايش روح و نفس آدمي به خوبيها، به نفس لوّامه نسبت داده ميشود و گرايش آن به بديها، به نفس امّاره. تقويت نفس لوّامه مهم است، اما مبارزه با نفس اماره مهمتر است و اين مبارزه در فرهنگ اسلام "جهاد با نفس" ناميده شده است.
شيخ حرّ عاملي1 910 حديث در پيرامون "جهاد با نفس" برگزيده و آنها را در 101 باب وسايل الشيعة سامان داده است كه ما اكنون به بررسي برخي از آنها ميپردازيم:
باب يكم در وجوب جهاد با نفس
در اين باب ده حديث آورده شده است و مفاد آنها اين است كه مبارزه با نفس و اقدام به درمان بيماريهاي نفساني برانسان طالب كمال و سعادت، لازم و واجب است.
واژهي وجوب هرچند در هيچيك از احاديث اين باب ذكر نشده، اما در برخي ديگر از احاديث مربوط به همين موضوع كه در اين باب ذكر نشده آمده است مانند اين سخن امام كاظم(ع) به هشامبن الحكم: جاهد نفسك لتردّها من هواها فإنّه واجب عليك كجهاد عدوّك([1]): با نفس خود به مبارزه برخيز تا آن را از خواستههاي [نادرستش] دور كني. اين مبارزه همانند جهاد با دشمن بر تو فرض و واجب است. افزون بر اين، همينكه جهاد با نفس در برخي از روايات جهاد اكبر ناميده شده و در برخي ديگر أفضل الجهاد دانسته شده است و ما ميدانيم كه جهاد با دشمن از واجبات است، جهاد با نفس هم همانند جهاد با دشمن واجب، بلكه از آن واجبتر است.
دو حديثي كه به آنها اشاره كرديم چنين اند:
خلاصهي آنچه گذشت: انسان تنها موجودي است كه دو راه پيشرو دارد: يكي به سوي خوبيها و ديگري به سوي بديها، و روح انسان به هر دو سو گرايش دارد. گرايش روح و نفس آدمي به خوبيها، به نفس لوّامه نسبت داده ميشود و گرايش آن به بديها، به نفس امّاره. تقويت نفس لوّامه مهم است، اما مبارزه با نفس اماره مهمتر است و اين مبارزه در فرهنگ اسلام "جهاد با نفس" ناميده شده است.
شيخ حرّ عاملي1 910 حديث در پيرامون "جهاد با نفس" برگزيده و آنها را در 101 باب وسايل الشيعة سامان داده است كه ما اكنون به بررسي برخي از آنها ميپردازيم:
باب يكم در وجوب جهاد با نفس
در اين باب ده حديث آورده شده است و مفاد آنها اين است كه مبارزه با نفس و اقدام به درمان بيماريهاي نفساني برانسان طالب كمال و سعادت، لازم و واجب است.
واژهي وجوب هرچند در هيچيك از احاديث اين باب ذكر نشده، اما در برخي ديگر از احاديث مربوط به همين موضوع كه در اين باب ذكر نشده آمده است مانند اين سخن امام كاظم(ع) به هشامبن الحكم: جاهد نفسك لتردّها من هواها فإنّه واجب عليك كجهاد عدوّك([1]): با نفس خود به مبارزه برخيز تا آن را از خواستههاي [نادرستش] دور كني. اين مبارزه همانند جهاد با دشمن بر تو فرض و واجب است. افزون بر اين، همينكه جهاد با نفس در برخي از روايات جهاد اكبر ناميده شده و در برخي ديگر أفضل الجهاد دانسته شده است و ما ميدانيم كه جهاد با دشمن از واجبات است، جهاد با نفس هم همانند جهاد با دشمن واجب، بلكه از آن واجبتر است.
دو حديثي كه به آنها اشاره كرديم چنين اند:
1. عن أبي عبدالله(ع) أن النبي9 بعث سريّة فلمّا رجعوا قال مرحباً بقوم قضوا الجهاد الأصغر و بقي عليهم الجهاد الأكبر. فقيل يا رسولالله ما الجهاد الأكبر؟ قال: جهاد النفس([2]): پيامبر(ص) گروهي را به جنگ با دشمنان فرستاد و چون برگشتند فرمود: مرحبا به گروهي كه جهاد اصغر را انجام دادند و تكليف جهاد اكبر همچنان بر دوش آنهاست... آنان گفتند: يا رسولالله جهاد اكبر چيست؟ فرمود: جهاد با نفس. شيخ حرّ عاملي1 اين حديث را سرآغاز ابواب جهاد النّفس قرار داده؛ يعني حديث 1 از باب 1 است و حديث 9 همين باب نيز داراي همين مضمون است، با سند ديگري.
2. قال أمير المؤمنين(ع): أفضل الجهاد جهادالنّفس عن الهوي و فطامها عن لذّات الدّنيا([3]): برترين جهاد، جهاد با نفس است براي بازداشتن آن از خواستههايش و باز گرفتن آن از لذتهاي دنيوي.
اينجا دو سؤال اساسي مطرح ميشود: يكم اينكه جهاد با نفس به چه معناست و دوم اينكه چگونه بايد با نفس مبارزه كرد:
معناي جهاد با نفس
واژهي نفس در قرآن مجيد ـ و به تبع آن در روايات و دعاها ـ در حدود 10 معنا به كار رفته است كه عبارتند از:
1. فردي از افراد انسان، مانند: )كُلّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ...(([4]).
2. خود مانند: )...وَ ما تُقَدِّمُوا ِلأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّهِ...(([5]).
3. روح به لحاظ تمايلات و گرايشها، مانند: )وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّيها ? فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها...(([6])، و مانند: )... فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْ ءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنيئًا مَريئًا (([7]).
4. جان مانند: )... وَ لَوْ تَري إِذِ الظّالِمُونَ في غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ...(([8]) .
5. دل مانند: )وَ اذْكُرْ رَبّكَ في نَفْسِكَ تَضَرّعًا وَ خيفَةً...(([9]).
6. قلب به معناي مركز درك و شعور، مانند: )وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَ عُلُوّا...(([10]).
7. صدر به معناي ظرف براي قلب، مانند: )... وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ...(([11]) و )... لا يَجِدُوا في أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمّا قَضَيْتَ...(([12]).
8 . نفس امّاره مانند: )وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اْلإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ...(([13]).
9. نفس لوّامه مانند: )وَ لا أُقْسِمُ بِالنّفْسِ اللّوّامَةِ (([14]).
10. نفس مطمئنّة مانند: )يا أَيّتُهَا النّفْسُ الْمُطْمَئِنّةُ ? ارْجِعي إِلي رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيّةً (([15]).
مراد از نفس در بحث جهاد با نفس يكي از معاني دوم، سوم، پنجم و به ويژه هشتم از ميان معناهاي بالاست.
مبارزه با نفس به معناي خود در آن فرض است كه انسان بخواهد در برابر خدا عرض اندام كند و خواستهاي بيگانه با خواست خدا داشته باشد.
مبارزه با نفس به معناي سوّم در صورتي است كه روح آدمي پذيراي خواستههاي خدا نباشد.
مبارزه با نفس به معناي پنجم هنگامي است كه دل انسان خواستههايي ناسازگار با خواستههاي خداوند داشته باشد.
و بالاخره مبارزهي با نفس به معناي نفس اماره آن است كه با بُعد شر طلبي و بدخواهي نفس مبارزه شود و گستردهترين ميدان جهاد با نفس اين ميدان است. اين معنا ميتواند سه معناي ديگر مذكور براي نفس در عرصه مبارزه را پوشش دهد و خود و روح و دل ـ در اين مقام ـ نمودهايي از نفس اماره دانسته شوند؛ چنانكه ميان همهي معناهاي دهگانهي مذكور براي نفس نيز معناي جامعي وجود دارد كه مشترك ميان همه است و آن هويت و شخصيّت آدمي است. آنچه كه تمام شخصيّت هر آدميزادهاي را تشكيل ميدهد و به آن نفس گفته ميشود، شاخهها، ابعاد يا جلوههايي دارد كه به لحاظ هر يك از آنها نيز بر او نفس با لحاظ يكي از معاني دهگانهي مذكور، اطلاق ميگردد.([16])
كوتاه سخن، جهاد با نفس عبارت است از مبارزه با تمايلات و گرايشهايي كه هر انساني كم و بيش به چيزهايي كه پسند عقل و شرع نيست دارد، و تلاش براي جا دادن آن تمايلات و گرايشها در چارچوب عقل و شرع. مثلاً خوردن و آشاميدن كه خواستهي نفس است بايد به اندازه باشد و از راه حلال. همچنين است ارضاي غريزهي جنسي، مالاندوزي، جاهطلبي، نوعدوستي، وطنخواهي، حبّ ذات و ...
عقل هم ـ ناگفته نماند ـ كه جلوهاي از جلوهها و بُعدي از ابعاد نفس (به معناي تمام شخصيت انسان) است و كار آن راهنمايي، روشنگري، مآلانديشي و حسابگري است.([17])
مايه و سرمايه عقل براي انجام مسؤوليتي كه بر عهده دارد، اندوختههاي علمي، تجربي و اعتقادي صاحب خود ميباشد، علاوه بر اينكه قدر و اندازهي خود آن (خود عقل) نيز ـ كه در افراد مختلف، متفاوت است ـ در كارآيي و ايفاي نفش او مؤثر است.
از آنچه گفتيم روشن ميشود كه برآيند جهاد با نفس، سركوب كامل نفس و بيپاسخ گذاشتن مطلق خواستههاي آن نيست، و چنانچه كساني ـ چونان مرتاضان هند و برخي از صوفيان ـ مبارزه با نفس را تا اينجا پيش ببرند. كار آنان ستودني و پذيرفتني نميباشد.
ساز و كار مبارزه با نفس
خواستههاي نفساني كه بايد در چارچوب عقل و شرع با آنها مبارزه كرد و به آنها هواهاي نفساني گفته ميشود، گوناگون و گاهي با يكديگر در تضاد و تناقض ميباشند.
امام خميني(ره) كه از جواني جهاد اكبر را آغاز كرد و پس از پيروزي در آن به جهاد اصغر پرداخت و در اين ميدان نيز به پيروزي رسيد، ميفرمايد: بايد دانست كه هواهاي نفساني بسيار مختلف و گوناگون است به حسب مراتب و متعلّقات و گاهي به قدري دقيق است كه انسان خود نيز از آن غافل شود [و نفهمد] كه آن كيد شيطاني و هواي نفساني است... اهل ... اتخاذ خدايان از طلا و غير آن ... طوري از خدا بازمانند، و اهل متعابعت هواهاي نفساني و اباطيل شيطاني در ساير عقايد باطله يا اخلاق فاسده طور ديگر از حق محجوب شوند، و اهل معاصي كبيره و صغيره و موبقات و مهلكات به حسب درجات آن به نوعي از سبيل حق بازمانند، و اهل متابعت هواي نفس در مشتهيات نفسانيه مباحه و صرف همت و كثرت اشتغال به آن نوع ديگر از راه حقيقت باز مانند، و اهل مناسك و اطاعات صوريه براي تعمير عالم آخرت و ادارهي مشتهيات نفسانيه و رسيدن به درجات يا خوف از عذاب و رهايي از دركات به طوري ديگر محجوب از حق و سبيل آن مانند، و اصحاب تهذيب نفس و ارتياض آن براي ظهور قدرت نفس و رسيدن به جنّت صفات (دقت شود) به نوعي [ديگر] محجوب از حق و لقاي آن هستند، و اهل معارف و سلوك و جذبات و مقامات عارفين كه نظري جز لقاي حق و وصول به مقام قرب ندارند نيز (دقت شود) نوعي ديگر محجوب از حق[اند] و از تجليّات خاص محرومند، چون در آنها نيز تلوين([18]) باقي و از خودي آثاري هست! [و] پس از اين [نيز] مراتب ديگري است... پس هر يك از اهل مراتب مذكوره بايد تفتيش حال خود كنند و خود را از هواهاي نفسانيّه پاك و پاكيزه كنند تا از سبيل حق باز نمانند و از راه سلوك حقيقت گمراه نگردند و ابواب رحمت و عواطف در هر مقامي هستند به روي آنها مفتوح گردد.([19])
از سخن اين قهرمان ميدان جهاد ميتوان به ضرورت مبارزه با اختاپوس نفس و هواهاي نفساني از سويي و پيچيدگي آن از سوي ديگر، پي برد و دانست كه خواهان كمال و فضيلت و قرب به خدا چارهاي از ورود به اين رزمگاه ندارد و بايد خود را براي كارزاري سخت و دشوار آماده سازد.
علماي اخلاق، راه و رسم مبارزه با نفس و هواهاي نفساني را به اين دانستهاند كه انسان بينديشد كه كيست، از كجا آمده است، براي چه آمده است، به كجا بايد برود، آنجا به چه چيز نياز دارد و راهي كه در پيش گرفته است ـ چنانچه ادمه يابد ـ به كجا خواهد رسيد؛ و سپس:
اولاً در آغاز هر روز با خود شرط كند كه كار ناروا انجام ندهد و بكوشد تا پا را از دايرهي عقل و شرع بيرون نگذارد.
ثانياً در طول روز مراقب خود باشد و همانند نگهباني كه بر امر مهمي گماشته شده است از خود مواظبت نمايد.
ثالثاً شبانگاه و در پايان فعاليتهاي روزانه، به كار خود رسيدگي كند؛ چنانچه خوب عمل كرده است خدا را بر اين توفيق شكر كند و عزم خود را به برداشتن گامهاي بعدي جزم كند و چنانچه از عملكرد خود راضي نيست، خود را ملامت و سرزنش كند و تصميم بگيرد كمكاري خود را جبران نمايد.
مرحلهي اول را ـ علماي اخلاق ـ مشارطه، مرحله دوم را مراقبه و مرحله سوم را محاسبه ناميدهاند. امام خميني(ره) كه چون در جواني در وادي جهاد با نفس قدم نهاده پيش از چهل سالگي در كتاب چهل حديث خود بسان يك پير راه دربارهي آن قلم ميزند و در شرح نخستين حديثي كه براي اين كتاب برگزيده ـ و از قضا نخستين حديث ابواب جهاد النفس وسايل نيز ميباشد ـ ميفرمايد: بدان كه اول شرط مجاهده با نفس و حركت به جانب حقتعالي تفكر است ... و تفكر در اين مقام عبارت است از آن كه انسان لااقل در هر شب و روزي مقداري ... فكر كند در اينكه آيا مولاي او كه او را در اين دنيا آورده و تمام اسباب آسايش و راحت را از براي او فراهم كرده و بدن سالم و قواي صحيحه كه هر يك داراي منافعي است كه عقل هر كس را حيران ميكند به او عنايت كرده و اين همه بسط بساط نعمت و رحمت كرده و از طرفي هم اين همه انبيا را فرستاده و كتاب نازل كرده و راهنماييها نموده و دعوت كرده است، آيا وظيفهي ما با اين مولاي مالك الملوك چيست؟ آيا تمام اين بساط فقط براي همين حيات حيواني و اداره كردن شهوت است كه با تمام حيوانات شريك هستيم، يا مقصود ديگري در كار است؟ ... اگر انسان عاقل لحظهاي فكر كند، ميفهمد كه مقصود از اين بساط چيز ديگر است و منظور از اين خلقت عالم بالاتر و بزرگتري است و اين حيات حيواني مقصود بالذّات نيست و انسان عاقل بايد به فكر خودش باشد و به حال بيچارگي خود رحم كند و با خود خطاب كند: اي نفس شقي كه سالهاي دراز در پي شهوات عمر خود را صرف كردي وچيزي جز حسرت نصيب نشد، خوب است قدري به حال خود رحم كني، از مالك الملوك حيا كني و قدري در راه مقصود اصلي قدم زني كه آن موجب حيات هميشگي و سعادت دايمي است و سعادت دايمي را مفروش به شهوات چند روزهي فاني ... آن انساني كه در صورت انسان و از جنود شيطان است و از طرف او مبعوث است و تو را دعوت به شهوات ميكند و ميگويد زندگاني مادي را بايد تأمين كرد، قدري [در] حال خود او تأمل كن و قدري او را استنطاق كن ببين آيا خودش از وضعيت راضي است يا آنكه خودش مبتلاست و ميخواهد بيچارهي ديگري را هم مبتلا كند. و در هر حال از خداي خود با عجز و زاري تمنا كن كه تو را آشنا كند به وظايف خودت.([20])
او سپس ميفرمايد: از اموري كه لازم است براي مجاهد [با نفس] مشارطه و مراقبه و محاسبه است. مشارطه آن است كه در اول روز مثلاً با خود شرط كند كه امروز برخلاف فرمودهي خداوند تبارك و تعالي رفتار نكند و اين مطلب را تصميم بگيرد... پس از اين مشارطه، بايد وارد مراقبه شوي و آنچنان است كه در تمام مدت شرط متوجه عمل به آن باشي و خود را ملزم بداني به عمل كردن به آن ... و اين مراقبه با هيچ يك از كارهاي تو از قبيل كسب و سفر و تحصيل و غيرها منافات ندارد و به همين حال باشي تا شب كه موقع محاسبه است و آن عبارت است از اينكه حساب نفس را بكشي در اين شرطي كه با خداي خود كردي كه آيا به جا آوردي؟... اگر درست وفا كردي شكر خدا كن در اين توفيق... و كار فردا آسانتر خواهد شد ... و اگر خداي نخواسته در وقت محاسبه ديدي سستي و فتوري شده در شرطي كه كردي از خداي تعالي معذرت بخواه و بنا بگذار كه فردا... به عمل [به] شرط قيام كني.([21])
فيض كاشاني1 بيش از 40 صفحه از كتاب پر ارج خود المحجّة البيضاء را كه در بازنويسي إحياء العلوم غزالي نگاشته است به شرح و توضيح مراحل ياد شده (مشارطه، مراقبه و محاسبه) پرداخته و در جايي از آن گفته است: خود را در طفره رفتن از طاعت خدا به فضل و كرم خدا گول نزن. اگر بناست كرم خدا بهانه اطاعت نكردن او باشد، چرا در كارهاي مهم دنياييات به كرم خدا اعتماد نميكني و نمينشيني تا او به كرم خود خواستهات را برايت فراهم كند. مثلاً چنانچه دشمني به تو هجوم آورده چرا براي چاره جويي به دست و پا ميافتي و نميگويي خداوند به كرم خودش شر او را از من رفع خواهد كرد؟! يا چنانچه از چيزي خوشت آمد چرا براي دستيابي به آن جان ميكني و نميگويي خدا به كرم خودش بيآنكه من تلاش كنم كسي را مأمور خواهد كرد كه آن را بياورد و دو دستي به من تقديم كند؟! نكند گمان ميكني خدا در امور آخرتي كريم است و در امور دنيايي چنين نيست. اگر چنين ميپنداري بدان كه اين پندار باطلي است. خداي دنيا و آخرت يكي است و سنت پروردگار تغيير ناپذير است و او خود فرموده است: )لَيْسَ لِْلإِنْسانِ إِلاّ ما سَعي(([22]) ... واي بر تو اي نفس! نفاق تو و ادعاهاي پوچ و باطلت چهقدر شگفتانگيز است.([23])
علماي اخلاق اسلامي بيشتر رهنمودهاي خود را از قرآن و حديث برگرفتهاند و اينك نمونهاي از آنچه راهبر آنان به آنچه گفتيم گرديده است:
عن أبي الحسن موسي(ع): ليس مِنَّا مَن لَم يُحاسِب نفسه في كلِّ يومٍ فإن عمل خيراً استزاد الله منه و حمدالله عليه و إن عمل شرّاً استغفرالله منه و تاب إليه([24]): امام كاظم(ع) ميفرمايد: از ما نيست كسي كه هر روز به حساب خود رسيدگي نكند تا اگر كار نيكي كرده است از خدا بخواهد توفيق انجام كارهاي نيك بيشتري به او عطا كند و خدا را بر اين توفيق شكر كند، و اگر كار بدي از او سر زده است استغفار كند و توبه نمايد.
ادامه دارد...
پينوشت:
[1]. بحارالأنوار، ج 75، ص 315.
[2]. وسايل الشيعه، ج 11، أبواب جهاد النفس، باب 1، ح 1.
[3]. غررالحكم.
[4]. العنكبوت (29) : 57 .
[5]. البقرة (2) : 110.
[6]. الشمس (91) : 7 و 8 .
[7]. النساء (4) : 4.
[8]. الأنعام (6) : 93.
[9]. الأعراف (7) : 205.
[10]. النمل (27) : 14.
[11]. التوبة (9) : 118.
[12]. النساء (4) : 65 .
[13]. ق (50) : 16.
[14]. القيامة (75) : 2.
[15]. الفجر (89) : 27 و 28.
[16]. آيةالله مصباح يزدي، اخلاق در قرآن، چاپ هشتم، ج 1، ص 196 و 244 و به سوي او، چاپ يكم، ص 28.
[17]. همان، ص 207.
[18]. تلوين از لون به معناي رنگ است؛ يعني رنگ خود را داشتن و به رنگ خدايي در نيامدن و مصداق: )صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ أحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً...( نشدن، البقرة (2) : 138.
[19]. چهل حديث، نشر رجاء، چاپ اول، 1368، ص 149.
[20]. همان، ص 5 .
[21]. همان، ص 8 .
[22]. النّجم (53) : 39.
[23]. المحجة البيضاء، ج 8 ، ص 181. آنچه نوشته شد ترجمه است، زبان اصل، عربي است.
[24]. بحارالأنوار، ج 67 ، ص 72، ح 24
روايت و خاطره از ۸ سال دفاع مقدس
عمليات هاي دفاع مقدس
خاطرات كوتاه دفاع مقدس
وصيت نامه هاي شهدا
خاطرات رزمندگان دفاع مقدس
كلام نور در باب شهيد و شهادت
(تصاوير) جبهه ايران به روايت عكاس فرانسوي
تصاوير ويژه دفاع مقدس
هفته دفاع مقدس گرامي