جهاد با نفس (2)

وبلاگ خبري،مذهبي،اجتماعي،فرهنگي ازگروه وبلاگهاي مؤسّسه فرهنگي هُدانت بامديريت حجّة السلام حاج سيدمحمدباقري پور

جهاد با نفس (2)

۷۳ بازديد

خلاصه­ي آنچه گذشت: انسان تنها موجودي است كه دو راه پيش­رو دارد: يكي به سوي خوبي­ها و ديگري به سوي بدي­ها، و روح انسان به هر دو سو گرايش دارد. گرايش روح و نفس آدمي به خوبي­ها، به نفس لوّامه نسبت داده مي­شود و گرايش آن به بدي­ها، به نفس امّاره. تقويت نفس لوّامه مهم است، اما مبارزه با نفس اماره مهم­تر است و اين مبارزه در فرهنگ اسلام "جهاد با نفس" ناميده شده است.

شيخ حرّ عاملي1 910 حديث در پيرامون "جهاد با نفس" برگزيده و آن­ها را در 101 باب وسايل الشيعة سامان داده است كه ما اكنون به بررسي برخي از آن­ها مي­پردازيم:

باب يكم در وجوب جهاد با نفس

در اين باب ده حديث آورده شده است و مفاد آن­ها اين است كه مبارزه با نفس و اقدام به درمان بيماري­هاي نفساني برانسان طالب كمال و سعادت، لازم و واجب است.

واژه­ي وجوب هرچند در هيچ­يك از احاديث اين باب ذكر نشده، اما در برخي ديگر از احاديث مربوط به همين موضوع كه در اين باب ذكر نشده آمده است مانند اين سخن امام كاظم(ع) به هشام­بن الحكم: جاهد نفسك لتردّها من هواها فإنّه واجب عليك كجهاد عدوّك([1]): با نفس خود به مبارزه برخيز تا آن را از خواسته­هاي [نادرستش] دور كني. اين مبارزه همانند جهاد با دشمن بر تو فرض و واجب است. افزون بر اين، همين­كه جهاد با نفس در برخي از روايات جهاد اكبر ناميده شده و در برخي ديگر أفضل الجهاد دانسته شده است و ما مي­دانيم كه جهاد با دشمن از واجبات است، جهاد با نفس هم همانند جهاد با دشمن واجب، بلكه از آن واجب­تر است.

دو حديثي كه به آن­ها اشاره كرديم چنين­ اند:

نامه جامعه - آذر 1387 - شماره 51 -

خلاصه­ي آنچه گذشت: انسان تنها موجودي است كه دو راه پيش­رو دارد: يكي به سوي خوبي­ها و ديگري به سوي بدي­ها، و روح انسان به هر دو سو گرايش دارد. گرايش روح و نفس آدمي به خوبي­ها، به نفس لوّامه نسبت داده مي­شود و گرايش آن به بدي­ها، به نفس امّاره. تقويت نفس لوّامه مهم است، اما مبارزه با نفس اماره مهم­تر است و اين مبارزه در فرهنگ اسلام "جهاد با نفس" ناميده شده است.

شيخ حرّ عاملي1 910 حديث در پيرامون "جهاد با نفس" برگزيده و آن­ها را در 101 باب وسايل الشيعة سامان داده است كه ما اكنون به بررسي برخي از آن­ها مي­پردازيم:

باب يكم در وجوب جهاد با نفس

در اين باب ده حديث آورده شده است و مفاد آن­ها اين است كه مبارزه با نفس و اقدام به درمان بيماري­هاي نفساني برانسان طالب كمال و سعادت، لازم و واجب است.

واژه­ي وجوب هرچند در هيچ­يك از احاديث اين باب ذكر نشده، اما در برخي ديگر از احاديث مربوط به همين موضوع كه در اين باب ذكر نشده آمده است مانند اين سخن امام كاظم(ع) به هشام­بن الحكم: جاهد نفسك لتردّها من هواها فإنّه واجب عليك كجهاد عدوّك([1]): با نفس خود به مبارزه برخيز تا آن را از خواسته­هاي [نادرستش] دور كني. اين مبارزه همانند جهاد با دشمن بر تو فرض و واجب است. افزون بر اين، همين­كه جهاد با نفس در برخي از روايات جهاد اكبر ناميده شده و در برخي ديگر أفضل الجهاد دانسته شده است و ما مي­دانيم كه جهاد با دشمن از واجبات است، جهاد با نفس هم همانند جهاد با دشمن واجب، بلكه از آن واجب­تر است.

دو حديثي كه به آن­ها اشاره كرديم چنين­ اند:

1. عن أبي عبدالله(ع) أن النبي9 بعث سريّة فلمّا رجعوا قال مرحباً بقوم قضوا الجهاد الأصغر و بقي عليهم الجهاد الأكبر. فقيل يا رسول­الله ما الجهاد الأكبر؟ قال: جهاد النفس([2]): پيامبر(ص) گروهي را به جنگ با دشمنان فرستاد و چون برگشتند فرمود: مرحبا به گروهي كه جهاد اصغر را انجام دادند و تكليف جهاد اكبر هم­چنان بر دوش آن­هاست... آنان گفتند: يا رسول­الله جهاد اكبر چيست؟ فرمود: جهاد با نفس. شيخ حرّ عاملي1 اين حديث را سرآغاز ابواب جهاد النّفس قرار داده؛ يعني حديث 1 از باب 1 است و حديث 9 همين باب نيز داراي همين مضمون است، با سند ديگري.

2. قال أمير المؤمنين(ع): أفضل الجهاد جهادالنّفس عن الهوي و فطامها عن لذّات الدّنيا([3]): برترين جهاد، جهاد با نفس است براي بازداشتن آن از خواسته­هايش و باز گرفتن آن از لذت­هاي دنيوي.

اين­جا دو سؤال اساسي مطرح مي­شود: يكم اين­كه جهاد با نفس به چه معناست و دوم اين­كه چگونه بايد با نفس مبارزه كرد:

معناي جهاد با نفس

واژه­ي نفس در قرآن مجيد ـ و به تبع آن در روايات و دعاها ـ در حدود 10 معنا به كار رفته است كه عبارتند از:

1. فردي از افراد انسان، مانند: )كُلّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ...(([4]).

2. خود مانند: )...وَ ما تُقَدِّمُوا ِلأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّهِ...(([5]).

3. روح به لحاظ تمايلات و گرايش­ها، مانند: )وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّيها ? فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها...(([6])، و مانند: )... فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْ ءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنيئًا مَريئًا (([7]).

4. جان مانند: )... وَ لَوْ تَري إِذِ الظّالِمُونَ في غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ...(([8]) .

5. دل مانند: )وَ اذْكُرْ رَبّكَ في نَفْسِكَ تَضَرّعًا وَ خيفَةً...(([9]).

6. قلب به معناي مركز درك و شعور، مانند: )وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَ عُلُوّا...(([10]).

7. صدر به معناي ظرف براي قلب، مانند: )... وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ...(([11]) و )... لا يَجِدُوا في أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمّا قَضَيْتَ...(([12]).

8 . نفس امّاره مانند: )وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اْلإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ...(([13]).

9. نفس لوّامه مانند: )وَ لا أُقْسِمُ بِالنّفْسِ اللّوّامَةِ (([14]).

10. نفس مطمئنّة مانند: )يا أَيّتُهَا النّفْسُ الْمُطْمَئِنّةُ ? ارْجِعي إِلي رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيّةً (([15]).

مراد از نفس در بحث جهاد با نفس يكي از معاني دوم، سوم، پنجم و به ويژه هشتم از ميان معناهاي بالاست.

مبارزه با نفس به معناي خود در آن فرض است كه انسان بخواهد در برابر خدا عرض اندام كند و خواسته­اي بيگانه با خواست خدا داشته باشد.

مبارزه با نفس به معناي سوّم در صورتي است كه روح آدمي پذيراي خواسته­هاي خدا نباشد.

مبارزه با نفس به معناي پنجم هنگامي است كه دل انسان خواسته­هايي ناسازگار با خواسته­هاي خداوند داشته باشد.

و بالاخره مبارزه­ي با نفس به معناي نفس اماره آن است كه با بُعد شر طلبي و بدخواهي نفس مبارزه شود و گسترده­ترين ميدان جهاد با نفس اين ميدان است. اين معنا مي­تواند سه معناي ديگر مذكور براي نفس در عرصه مبارزه را پوشش دهد و خود و روح و دل ـ در اين مقام ـ نمودهايي از نفس اماره دانسته شوند؛ چنان­كه ميان همه­ي معناهاي ده­گانه­ي مذكور براي نفس نيز معناي جامعي وجود دارد كه مشترك ميان همه است و آن هويت و شخصيّت آدمي است. آنچه كه تمام شخصيّت هر آدمي­زاده­اي را تشكيل مي­دهد و به آن نفس گفته مي­شود، شاخه­ها، ابعاد يا جلوه­هايي دارد كه به لحاظ هر يك از آن­ها نيز بر او نفس با لحاظ يكي از معاني ده­گانه­ي مذكور، اطلاق مي­گردد.([16])

كوتاه سخن، جهاد با نفس عبارت است از مبارزه با تمايلات و گرايش­هايي كه هر انساني كم و بيش به چيزهايي كه پسند عقل و شرع نيست دارد، و تلاش براي جا دادن آن تمايلات و گرايش­ها در چارچوب عقل و شرع. مثلاً خوردن و آشاميدن كه خواسته­ي نفس است بايد به اندازه باشد و از راه حلال. همچنين است ارضاي غريزه­ي جنسي، مال­اندوزي، جاه­طلبي، نوع­دوستي، وطن­خواهي، حبّ ذات و ...

عقل هم ـ ناگفته نماند ـ كه جلوه­اي از جلوه­ها و بُعدي از ابعاد نفس (به معناي تمام شخصيت انسان) است و كار آن راهنمايي، روشنگري، مآل­انديشي و حسابگري است.([17])

مايه و سرمايه عقل براي انجام مسؤوليتي كه بر عهده دارد، اندوخته­هاي علمي، تجربي و اعتقادي صاحب خود مي­باشد، علاوه بر اين­كه قدر و اندازه­ي خود آن (خود عقل) نيز ـ كه در افراد مختلف، متفاوت است ـ در كارآيي و ايفاي نفش او مؤثر است.

از آنچه گفتيم روشن مي­شود كه برآيند جهاد با نفس، سركوب كامل نفس و بي­پاسخ گذاشتن مطلق خواسته­هاي آن نيست، و چنانچه كساني ـ چونان مرتاضان هند و برخي از صوفيان ـ مبارزه با نفس را تا اين­جا پيش ببرند. كار آنان ستودني و پذيرفتني نمي­باشد.

ساز و كار مبارزه با نفس

خواسته­هاي نفساني كه بايد در چارچوب عقل و شرع با آن­ها مبارزه كرد و به آن­ها هواهاي نفساني گفته مي­شود، گوناگون و گاهي با يكديگر در تضاد و تناقض مي­باشند.

امام خميني(ره) كه از جواني جهاد اكبر را آغاز كرد و پس از پيروزي در آن به جهاد اصغر پرداخت و در اين ميدان نيز به پيروزي رسيد، مي­فرمايد: بايد دانست كه هواهاي نفساني بسيار مختلف و گوناگون است به حسب مراتب و متعلّقات و گاهي به قدري دقيق است كه انسان خود نيز از آن غافل شود [و نفهمد] كه آن كيد شيطاني و هواي نفساني است... اهل ... اتخاذ خدايان از طلا و غير آن ... طوري از خدا بازمانند، و اهل متعابعت هواهاي نفساني و اباطيل شيطاني در ساير عقايد باطله يا اخلاق فاسده طور ديگر از حق محجوب شوند، و اهل معاصي كبيره و صغيره و موبقات و مهلكات به حسب درجات آن به نوعي از سبيل حق بازمانند، و اهل متابعت هواي نفس در مشتهيات نفسانيه مباحه و صرف همت و كثرت اشتغال به آن نوع ديگر از راه حقيقت باز مانند، و اهل مناسك و اطاعات صوريه براي تعمير عالم آخرت و اداره­ي مشتهيات نفسانيه و رسيدن به درجات يا خوف از عذاب و رهايي از دركات به طوري ديگر محجوب از حق و سبيل آن مانند، و اصحاب تهذيب نفس و ارتياض آن براي ظهور قدرت نفس و رسيدن به جنّت صفات (دقت شود) به نوعي [ديگر] محجوب از حق و لقاي آن هستند، و اهل معارف و سلوك و جذبات و مقامات عارفين كه نظري جز لقاي حق و وصول به مقام قرب ندارند نيز (دقت شود) نوعي ديگر محجوب از حق[اند] و از تجليّات خاص محرومند، چون در آن­ها نيز تلوين([18]) باقي و از خودي آثاري هست! [و] پس از اين [نيز] مراتب ديگري است... پس هر يك از اهل مراتب مذكوره بايد تفتيش حال خود كنند و خود را از هواهاي نفسانيّه پاك و پاكيزه كنند تا از سبيل حق باز نمانند و از راه سلوك حقيقت گمراه نگردند و ابواب رحمت و عواطف در هر مقامي هستند به روي آن­ها مفتوح گردد.([19])

از سخن اين قهرمان ميدان جهاد مي­توان به ضرورت مبارزه با اختاپوس نفس و هواهاي نفساني از سويي و پيچيدگي آن از سوي ديگر، پي برد و دانست كه خواهان كمال و فضيلت و قرب به خدا چاره­اي از ورود به اين رزمگاه ندارد و بايد خود را براي كارزاري سخت و دشوار آماده سازد.

علماي اخلاق، راه و رسم مبارزه با نفس و هواهاي نفساني را به اين دانسته­اند كه انسان بينديشد كه كيست، از كجا آمده است، براي چه آمده است، به كجا بايد برود، آن­جا به چه چيز نياز دارد و راهي كه در پيش گرفته است ـ چنانچه ادمه يابد ـ به كجا خواهد رسيد؛ و سپس:

اولاً در آغاز هر روز با خود شرط كند كه كار ناروا انجام ندهد و بكوشد تا پا را از دايره­ي عقل و شرع بيرون نگذارد.

ثانياً در طول روز مراقب خود باشد و همانند نگهباني كه بر امر مهمي گماشته شده است از خود مواظبت نمايد.

ثالثاً شبانگاه و در پايان فعاليت­هاي روزانه، به كار خود رسيدگي ­كند؛ چنانچه خوب عمل كرده است خدا را بر اين توفيق شكر كند و عزم خود را به برداشتن گام­هاي بعدي جزم كند و چنانچه از عملكرد خود راضي نيست، خود را ملامت و سرزنش كند و تصميم بگيرد كم­كاري خود را جبران نمايد.

مرحله­ي اول را ـ علماي اخلاق ـ مشارطه، مرحله دوم را مراقبه و مرحله سوم را محاسبه ناميده­اند. امام خميني(ره) كه چون در جواني در وادي جهاد با نفس قدم نهاده پيش از چهل سالگي در كتاب چهل حديث خود بسان يك پير راه درباره­ي آن قلم مي­زند و در شرح نخستين حديثي كه براي اين كتاب برگزيده ـ و از قضا نخستين حديث ابواب جهاد النفس وسايل نيز مي­باشد ـ مي­فرمايد: بدان كه اول شرط مجاهده با نفس و حركت به جانب حق­تعالي تفكر است ... و تفكر در اين مقام عبارت است از آن كه انسان لااقل در هر شب و روزي مقداري ... فكر كند در اين­كه آيا مولاي او كه او را در اين دنيا آورده و تمام اسباب آسايش و راحت را از براي او فراهم كرده و بدن سالم و قواي صحيحه كه هر يك داراي منافعي است كه عقل هر كس را حيران مي­كند به او عنايت كرده و اين همه بسط بساط نعمت و رحمت كرده و از طرفي هم اين همه انبيا را فرستاده و كتاب نازل كرده و راهنمايي­ها نموده و دعوت كرده است، آيا وظيفه­ي ما با اين مولاي مالك الملوك چيست؟ آيا تمام اين بساط فقط براي همين حيات حيواني و اداره كردن شهوت است كه با تمام حيوانات شريك هستيم، يا مقصود ديگري در كار است؟ ... اگر انسان عاقل لحظه­اي فكر كند، مي­فهمد كه مقصود از اين بساط چيز ديگر است و منظور از اين خلقت عالم بالاتر و بزرگ­تري است و اين حيات حيواني مقصود بالذّات نيست و انسان عاقل بايد به فكر خودش باشد و به حال بيچارگي خود رحم كند و با خود خطاب كند: اي نفس شقي كه سال­هاي دراز در پي شهوات عمر خود را صرف كردي وچيزي جز حسرت نصيب نشد، خوب است قدري به حال خود رحم كني، از مالك الملوك حيا كني و قدري در راه مقصود اصلي قدم زني كه آن موجب حيات هميشگي و سعادت دايمي است و سعادت دايمي را مفروش به شهوات چند روزه­ي فاني ... آن انساني كه در صورت انسان و از جنود شيطان است و از طرف او مبعوث است و تو را دعوت به شهوات مي­كند و مي­گويد زندگاني مادي را بايد تأمين كرد، قدري [در] حال خود او تأمل كن و قدري او را استنطاق كن ببين آيا خودش از وضعيت راضي است يا آن­كه خودش مبتلاست و مي­خواهد بيچاره­ي ديگري را هم مبتلا كند. و در هر حال از خداي خود با عجز و زاري تمنا كن كه تو را آشنا كند به وظايف خودت.([20])

او سپس مي­فرمايد: از اموري كه لازم است براي مجاهد [با نفس] مشارطه و مراقبه و محاسبه است. مشارطه آن است كه در اول روز مثلاً با خود شرط كند كه امروز برخلاف فرموده­ي خداوند تبارك و تعالي رفتار نكند و اين مطلب را تصميم بگيرد... پس از اين مشارطه، بايد وارد مراقبه شوي و آن­چنان است كه در تمام مدت شرط متوجه عمل به آن باشي و خود را ملزم بداني به عمل كردن به آن ... و اين مراقبه با هيچ يك از كارهاي تو از قبيل كسب و سفر و تحصيل و غيرها منافات ندارد و به همين حال باشي تا شب كه موقع محاسبه است و آن عبارت است از اين­كه حساب نفس را بكشي در اين شرطي كه با خداي خود كردي كه آيا به جا آوردي؟... اگر درست وفا كردي شكر خدا كن در اين توفيق... و كار فردا آسان­تر خواهد شد ... و اگر خداي نخواسته در وقت محاسبه ديدي سستي و فتوري شده در شرطي كه كردي از خداي تعالي معذرت بخواه و بنا بگذار كه فردا... به عمل [به] شرط قيام كني.([21])

فيض كاشاني1 بيش از 40 صفحه از كتاب پر ارج خود المحجّة البيضاء را كه در بازنويسي إحياء العلوم غزالي نگاشته است به شرح و توضيح مراحل ياد شده (مشارطه، مراقبه و محاسبه) پرداخته و در جايي از آن گفته است: خود را در طفره رفتن از طاعت خدا به فضل و كرم خدا گول نزن. اگر بناست كرم خدا بهانه اطاعت نكردن او باشد، چرا در كارهاي مهم دنيايي­ات به كرم خدا اعتماد نمي­كني و نمي­نشيني تا او به كرم خود خواسته­ات را برايت فراهم كند. مثلاً چنانچه دشمني به تو هجوم آورده چرا براي چاره جويي به دست و پا مي­افتي و نمي­گويي خداوند به كرم خودش شر او را از من رفع خواهد كرد؟! يا چنانچه از چيزي خوشت آمد چرا براي دست­يابي به آن جان مي­كني و نمي­گويي خدا به كرم خودش بي­آن­كه من تلاش كنم كسي را مأمور خواهد كرد كه آن را بياورد و دو دستي به من تقديم كند؟! نكند گمان مي­كني خدا در امور آخرتي كريم است و در امور دنيايي چنين نيست. اگر چنين مي­پنداري بدان كه اين پندار باطلي است. خداي دنيا و آخرت يكي است و سنت پروردگار تغيير ناپذير است و او خود فرموده است: )لَيْسَ لِْلإِنْسانِ إِلاّ ما سَعي(([22]) ... واي بر تو اي نفس! نفاق­ تو و ادعاهاي پوچ و باطلت چه­قدر شگفت­انگيز است.([23])

علماي اخلاق اسلامي بيشتر رهنمودهاي خود را از قرآن و حديث برگرفته­اند و اينك نمونه­اي از آنچه راهبر آنان به آنچه گفتيم گرديده است:

عن أبي الحسن موسي(ع): ليس مِنَّا مَن لَم يُحاسِب نفسه في كلِّ يومٍ فإن عمل خيراً استزاد الله منه و حمدالله عليه و إن عمل شرّاً استغفرالله منه و تاب إليه([24]): امام كاظم(ع) مي­فرمايد: از ما نيست كسي كه هر روز به حساب خود رسيدگي نكند تا اگر كار نيكي كرده است از خدا بخواهد توفيق انجام كارهاي نيك بيشتري به او عطا كند و خدا را بر اين توفيق شكر كند، و اگر كار بدي از او سر زده است استغفار كند و توبه نمايد.

ادامه دارد...

پي­نوشت:

[1]. بحارالأنوار، ج 75، ص 315.

[2]. وسايل الشيعه، ج 11، أبواب جهاد النفس، باب 1، ح 1.

[3]. غررالحكم.

[4]. العنكبوت (29) : 57 .

[5]. البقرة (2) : 110.

[6]. الشمس (91) : 7 و 8 .

[7]. النساء (4) : 4.

[8]. الأنعام (6) : 93.

[9]. الأعراف (7) : 205.

[10]. النمل (27) : 14.

[11]. التوبة (9) : 118.

[12]. النساء (4) : 65 .

[13]. ق (50) : 16.

[14]. القيامة (75) : 2.

[15]. الفجر (89) : 27 و 28.

[16]. آيةالله مصباح يزدي، اخلاق در قرآن، چاپ هشتم، ج 1، ص 196 و 244 و به سوي او، چاپ يكم، ص 28.

[17]. همان، ص 207.

[18]. تلوين از لون به معناي رنگ است؛ يعني رنگ خود را داشتن و به رنگ خدايي در نيامدن و مصداق: )صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ أحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً...( نشدن، البقرة (2) : 138.

[19]. چهل حديث، نشر رجاء، چاپ اول، 1368، ص 149.

[20]. همان، ص 5 .

[21]. همان، ص 8 .

[22]. النّجم (53) : 39.

[23]. المحجة البيضاء، ج 8 ، ص 181. آنچه نوشته شد ترجمه است، زبان اصل، عربي است.

[24]. بحارالأنوار، ج 67 ، ص 72، ح 24

تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در مونوبلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.